برچسب:
نویسنده: امیر
آدم نمی شوم من...
لبخندت
خرم می کند و
دوریت
سگم ...
برچسب:
نویسنده: امیر
زخم ها" خوب می شوند!
اما
"خوب شدن"
با
"مثل روز اول شدن"
خیلی فرق داره .
برچسب:
نویسنده: امیر

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسؤولیم …
در برابر اشک هایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
و اگر یادمان برود !
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد،
برچسب:
نویسنده: امیر

خدایـــــا
این بند دل آدم کجاست؟؟
ک گاهی با یک
اسم..
نگاه..
با حضور یک نفر..
و یا با یک لبخند “پاره میشود”
برچسب:
نویسنده: امیر

می گویند:
خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…!
نمی دانند بعضی دردها
کمر خم می کنند، نه ابرو…
برچسب:
نویسنده: امیر

گفته باشم …
من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی …
تویی که روزگاری برایم درمان بودی ..
برچسب:
نویسنده: امیر
به نام کلام دروغین عشق
چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم
اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت
و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ
خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و
همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده
قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.
از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.
نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،
برچسب:
نویسنده: امیر